|
افرای من ツ
| ||
|
|
دوست جونی ها تا کمتر از 10 روز دیگه ، رتبه های کنکور ارشد 91 هم اعلام میشه . شما می تونید با حدس زدن رتبه ی من جایزه بگیرید. حدس بزنید رتبه ام چند میشه ؟ شما می تونید بین اعداد 1 تا 200 یک عدد رو انتخاب کنید و در قسمت کامنت ها بذارید .
توجه : فقط کامنتهایی که با ایمیل معتبر یا ادرس وبلاگ تون همراه باشه ، قابل قبوله . فقط یک بار می توانید حدس بزنید. شرکت برای عموم مردم همیشه در صحنه آزاد می باشد ! پ.ن. : اخبار لحظه به لحظه ی ارشد ، در پست های پایین این پست ، قرار میگیره .
[ سهشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۸:٢٤ ب.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
آموزش > عالی - همشهری آنلاین:
مشاور عالی سازمان سنجش آموزش کشور با اشاره به آمار حاضرین در جلسه آزمون کارشناسی ارشد، از اعلام نتایج اولیه آزمون کارشناسی ارشد 90 به صورت کارنامه، در چهارم خرداد ماه خبر داد. حسین توکلی در گفتوگو با ایسنا، با اشاره به ثبتنام 930 هزار و 215 داوطلب در آزمون کارشناسی ارشد91، گفت: در این دوره از آزمون کارشناسی ارشد 58 هزار و 409 نفر بیش از دوره گذشته ثبتنام کردهاند. وی با اشاره به تعداد ثبتنام کنندگان آزمون کارشناسی ارشد 91، اظهارکرد: از این تعداد متقاضیان 472 هزار و 894 نفر داوطلب زن و 457 هزار و 321 نفر مرد در آزمون شرکت کردهاند. وی با بیان اینکه 87 هزار و 318 داوطلب نسبت به اعلام علاقهمندی به یکی از 64 رشته شناور به عنوان کد رشته دوم خود اقدام کردند، افزود: با توجه به برگزاری آزمون جداگانه و دریافت کارت ورود به جلسه توسط هر داوطلب، یک میلیون و 17 هزار و 533 کارت ورود به جلسه آزمون صادر شد که از این تعداد 510 هزار و 344 کارت مربوط به خواهران و 507 هزار و 189 کارت مربوط به برادران بود. توکلی با اشاره به برگزاری آزمون در 131 کد رشته در تاریخ 26، 27 و 28 بهمن ماه، اظهارکرد: از تعداد 930 هزار و 215 داوطلب، 785 هزار و 13 داوطلب در جلسه آزمون حاضر بودند که از این تعداد 407 هزار و 70 داوطلب زن و 377 هزار و 943 داوطلب مرد بودند. وی افزود: از میان حاضرین در جلسه آزمون، 718 هزار و 956 نفر داوطلب آزمون یک کد رشته و 66 هزار و 57 داوطلب آزمون دو کد رشته بودند. مشاور عالی سازمان سنجش با بیان اینکه از میان 930 هزار و 215 داوطلب، 145 هزار و 202 نفر در جلسه آزمون غایب بودند، تصریح کرد: به عبارت دیگر 61/15 درصد داوطلبان در جلسات حضور نداشتند. وی افزود: از این تعداد داوطلبان غایب، 78 هزار و 673 نفر برای گرفتن پرینت کارت اقدام نکردند و 66 هزار و 529 داوطلب پرینت کارت ورود به جلسه را دریافت کردند ولی در جلسات حضور نداشتند. توکلی با اشاره به اعلام نتایج اولیه آزمون کارشناسی ارشد در چهارم خرداد ماه، گفت: مجازین به انتخاب رشته میتوانند از پنجم تا نهم خرداد ماه با دریافت دفترچه راهنما، کد رشته محلهای مورد علاقه را از میان کد رشته مجاز به انتخاب رشته در فرم مربوطه درج کنند. مشاور عالی سازمان سنجش در خاتمه افزود: گزینش دانشجویان در هر رشته امتحانی از بین داوطلبانی که حد نصاب نمرههای لازم را کسب کردهاند، با توجه به نمره کل اکتسابی و نتیجه بررسی صلاحیتهای عمومی انجام میشود. [ دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:٥٧ ب.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
و بالاخره بعدددد از مدت ها ، یه آهنگ ، با احساساتم بازی کرد .
امان از اون چشم سیات که مست و حیرونم کرد شیشه ی عمرمو گرفت شکست و ویروونم کرد
پ.ن. : لینک دانلود اصلاح شد.
[ جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:۳٤ ب.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد گناه بخت پریشان و دست کوته ماست [ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٧ ق.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
[ پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۳:۳٥ ب.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
دوستان عزیز وبلاگ نویسی که دوست دارند در فی.س بو.ک هم با هم در ارتباط باشیم ، بهم خبر بدن . مرسی ...... [ سهشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٤ ق.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
خسروان : من اومدم به ده شما که .... جان نثار : مواظب حرف زدنت باش ها . ده اون اروپای شما بیده .برره یه بخش بیده . [ دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳۸ ب.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
جدایی را دیدم . هنوز 5 دقیقه بیشتر از پایان فیلم نگذشته است . فیلم کلاف سردرگمی بود از همه ی دردسرهای یک خانواده ی ایرانی و بیشتر از همه منو یاد فیلم درباره ی الی می انداخت . جدایی به نظرم از معدود فیلمای خوب ایرانی بود - تنها فیلم خوب ایرانی که دوست داشتم مارمولک بوده - که روی کوچکترین جزئیاتش هم فکر شده بود . حتی اون ماکت خونه ای که در دست ترمه بود ، نماد خانه و زندگی خودشان بود که ترمه می خواست حفظش کند. در کل فیلم خوبی بود . فیلمی بود که اونقدر شعور مخاطب رو دست بالا گرفته بود که این همه تعلیق داشته باشه و اون همه آنالیز رو به عهده ی مخاطب بذاره . فقط دو سوال خیلی برام بی جواب مونده این که پدر نادر چه طور فوت کرد؟ و این که چرا باز هم با فوت پدر نادر ، سیمین و ونادر از هم جدا شدند؟ مگر فقط مشکل آنها پدر نادر نبود؟ بهترین سکانس فیلم از نظر من : زمانی که نادر دخترش را فرستاده تا بنزین بزند و اورا مجبور می کند تا بقیه ی پولش را از کارگر پمپ بنزین بگیرد.
[ جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠٠ ب.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
من نمی دونم قضیه چیه ملت مشهور میرن خارج، هی کنار برج پیزا و سردرموزه ی لوور با شلوارک عکس میگیرن ، تو اینترنت پخش میکنن.
[ پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠۸ ب.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
به نام خدا ما عید خود را تا این جا بد نگذراندیم . در این جا می خواهیم چند تا خاطره از دید و بازدید ها برایتان بتعریفیم که شما هم بسی حال ببرید . اولین خاطره مال چند شب پیش می باشد که ما خانه ی یکی از دوستان خانوادگی مان رفتیم . ایشان دوتا نوه ی ناز و خوشگل دارند به نام نها.ل و نسترن که 6 ساله و 3 ساله هستند . کلا خانوادگی اینا میوه دوست و مخصوصا خیار دوست هستند و ما هم این را می دانستیم . اولش یک خیار برداشتیم و با حوصله پوست گرفتیم و دو تکه کرده و می خواستیم در دهان مبارکمان بگذاریم که نسترن دستش رو از اون ور میز اورد و دو تا تیکه ی خیار را برداشت و برد و ما هم چنان حیران نگاهشان می کردیم . صاحب خانه که بهت ما را دید ، یک خیار دیگر به ما تعارفید و ما هم دوباره با حوصله پوست گرفته و دو تکه کردیم و در این جا حواسمان را کاملا جمع کردیم که خیارمان را نقاپند ولی دیدیم نها.ل خیلی مظلوم ما را می نگاهد و دلمان سوخت ، بهش گفتیم نصفش را می دهم به تو و بشقاب را جلویش گرفتم ، با یک دست نصف را برداشت و با دست دیگرش نصفه ی دیگر را هم برداشت و ما باز هم انگشت حیرت به دهان گزیدیم ! مانند دفعه ی قبل یک خیار دیگر بهمان تعارف کردند اما ما دیگر معطل نکرده و خیار مورد نظر را پوست نگرفته ، دوتکه کرده و زود در دهانمان چپاندیم تا از دستمان در نرفته ! یک خاطره ی دیگر هم مربوط به امروز است که همین نها.ل خانوم اینا اومده بودند خونه ی ما که خیلی شیرین به من میگفت خاله بهناز ! ، ما هم متعاقبا قند در دلمان آب میشد. این ها خوب بود ، اما وقتی رفت به آتاقم و گفت خاله بهناز میشه بیایی؟ منم گفتم چشمممممم.رفتیم و سوال ها شروع شد ، یک وسیله ی آرایشی پیرایشی رو برداشته بود و می پرسید خاله این چیه ؟ ما هم دیدیم بچه های این دور و زمونه باهوش تر از این حرفان که بشه براشون خالی بست ، برای همین قشنگ توضیح دادم که این وسیله چیه و چه جور ازش استفاده می کنند و بچه هم قانع شد! حالا کمونم رو برداشته بود و همچین ناز می کرد و میگفت :خاله اینو می دی به من ؟ منم در حالی که احساستم فوران می کرد ، پا روی قلبم گذاشتم و گفتم نه عزیزم . اینو من می زنم به موهام ...ولی وجدان شیرفرهاد در همون زمان گفت : غلط کردی ، تو صدسال یه بار این کمون رو هم نمی زنی به موهات ! اما بالاخره نمیشد . یه تیکه باقی مونده از روبانی که به سبزه ی عید بسته بودیم هم اون جلو بود. روبان رو برداشت و گفت خاله این چیه ؟! دوباره با حوصله بهش توضیح دادم که اینو می بندیم دور سبزه ی عید. همون طور که می کشیدش گفت : خاله میشه برام فرفریش کنی مث فنر بشه ؟ گفتم نه عزیزم نمیشه . اگه فرفریش کنم نمیشه دور سبزه ببندیمش . این جا بود که بهونه ای دستم اومد که دوتاییشون رو بپیچونم و از منطقه ی خطر یعنی اتاقم خارج کنم . این بود که گفتم : اصن بیایید سبزه هامون رو ببینید . ببینید چه نازن . اینو گفتم و به سمت راهرو هدایتشان کردم اما یادم اومد که هی وای من . دوتا پوست تخم مرغ دارم که توشون سبزه ریختم . اگه به دست این دوتا بیفته ، قطعا خورده اش رو تحویلم می دن، برای همین تو دلم ، دو دستی زدم تو سرم که این چه پیشنهادی بود کردم و ددم وای ...اما وقتی رفتم داخل راهرو ، دیدم از دوتا تخم مرغا خبری نی! فهمیدیم مادرگرامی فکر همه چیز را کرده و قایمشان نموده . انقده ذوق کردیم که نگو ... اما امروز دوتا خبر بد شنیدیم که خیلی ناراحتمان کرد. اولیش که خبر فوت پدر ماهی خانوم عزیزم بود که خیلی دلم گرفت و شوکه شدم و دومیش هم خبر فوت بی بی قصه های مجید بود . خدا هر دوشون رو بیامرزه . [ یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٦ ق.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
خب بچه ها جونم اینم بخش دوم برنامه ی ما : این برنامه یه ویدئوی تقریبا دو دقیقه ای هست که به نظرم طولانی بود . برای همین نصفش رو برای این دفعه انجام می دیم و نصفش بمونه برای دفعه ی بعد . پس این دفعه فقط تا ثانیه ی 54 انجام می دیم . این ویدئو رو از برنامه ی کلیک از ب.ی بی س.ی ضبط کردم . پس این ویدئو رو ببینید و ببینید چقدر ازش متوجه میشید و بعد چندبار دیگه گوش کنیدو هرچیزی رو که متوجه شدید بنویسید. حجم : 50 مگابایت زمان : حدودا 2 دقیقه کیفیت : عالی چند روزپیش خودم نشستم تا اونجایی که می فهمیدم ، متنش رو نوشتم، متن در ادامه ی مطلب هست . کلماتی که Bold هستند رو متوجه نشدم . بعد نوشت : یک بار دیگه متن اصلاح شد اما هنوز چند تا کلمه باقی مونده . همکاران این بخش : ساجده
ادامه مطلب [ شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٧ ق.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
[ پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٦:٥۱ ب.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
بچه های گلم سلام مدتیه که میخوام یه طرحی رو پیاده کنم که در اون هم Listening ام تقویت بشه هم زبان یادم بمونه هم چیزای جدید یاد بگیرم و خیلی وقته که قصد دارم هر چند وقت یه بار رو یه فایل صوتی یا تصویری انگلیسی کوتاه کار کنم و بفهممش و حالا امروز این ایده به ذهنم اومد که چرا این کار رو با دوستام انجام ندم ؟ راستش ایده ای که به ذهنم رسید این بود که هر چند وقت یه بار مثلا هر هفته ، یه فایل تصویری خیلی کوتاه رو رو وبلاگ بذارم و هرکس که میخواد ، دانلود کنه و اون فایل رو خوب گوش بده و ببینه چی ازش می فهمه و بعد از یکی دوبار گوش دادن ، هرچیزی رو که می فهمه و متوجه میشه ، تایپ کنه و برام بفرسته تا با متن های بقیه و خودم تطبیق بدم و روی وبلاگ بذارم ، جاهایی رو هم که مشکل داریم چه از لحاظ شنیداری ، چه واژه یا اصطلاح جدید ، چه نکته ی دستوری که متوجه نمیشیم ،هایلایت میکنم تا درموردش بحث و تحقیق کنیم و در آخر طوری باشه که متن رو کامل متوجه بشیم و هیچ جایی ش رو مشکل نداشته باشیم. این طوری هم کلی نکته ی جدید می فهمیم هم مهارت شنیداریمون تقویت میشه. برای این کار ، به نظرم بهتره زبانتون در حد intermediate یا بالاتر باشه . فیلمی که امروز گذاشتم ، بخش Headline های خبر ب.ی بی .س.ی هست که خیلی هم کوتاهه . برای این هفته این ویدئو رو گوش میدیم و می نویسیم . مدت زمان ویدئو: 56 ثانیه حجم ویدئو: 25 مگابایت کیفیت : عالی نکته های مهم : قبل از این که شروع به نوشتن کنید ، حتما حداقل سه بار ویدئو رو ببینید و ببینید چی ازش می فهمید. این هدف اصلی ماست . هدف بعدی متوجه شدن جزئیات و نوشتن اونا هست. تا حد ممکن سعی کنید از هدفون استفاده نکنید و با اسپیکر فایل رو گوش کنید ، چون در موقعیت های واقعی دیگه خبری از هدفون نیست . هیچ وقت نا امید نشید ، شاید در جلسات اول کمی مشکل داشته باشید اما به مرور بهتر و بهتر میشید.
حالا هر کسی پایه است ، یاعلی
بعد نوشت : خیلی خوشحالم که اولین بخش این برنامه رو تونستم اجرا کنم . راستش فکر نمی کردم این قدر زود متن کامل بشه . خود متن و ترجمه ی اون رو در ادامه ی مطلب خواهم گذاشت. امشب هم فایل ویدئویی بعدی رو پست می کنم . همکار این بخش : ساجده با تشکر از ایشون بابت ارائه ی اصلاحات . ادامه مطلب [ سهشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳۸ ق.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
چند وقت پیش (چند سال پیش !)فرصتی دست داد و قسمت شد که فیلم سینمایی کلاه قرمزی و سروناز رو ببینم . کلاه قرمزی که عاشق بود و سرونازی که فقط ناز می کرد .اوایل فیلم خیلی خوب می گذشت اما به مرور که نقش سروناز پررنگ تر شد حرص من هم بیشتر در می اومد ...می پرسید چرا؟ سرونازی که نقش معشوقه رو به عهده داشت ، کاری نداشت جز این که ناز بکنه و یه جا بمونه تا کلاه قرمزی مث زورو بیاد و نجاتش بده . حرف زدنش و ادا اطوارش هم که منو یاد دخترای لوسی انداخت که این طوری حرف می زنند ، اوج فاجعه زمانی بود که در اخرهای فیلم ، کلاه قرمزی و سروناز در کنار دوچرخه ی کلاه قرمزی وایساده بودند و لوس ترین دیالوگ های تاریخ عشاق در آن رد و بدل شد و ما گلاب به رویتان شدیم ...در آن جا دلمان می خواست بپریم و این سروناز لوس را با دستان خودمان خفه نماییم . حالا هرچی از این دختر بدمان می آمد از جنتلمنگی کلاه قرمزی خوشمان می آمد . خلاصه گذشت و امشب عکسی دسته جمعی بعد از مدت ها یاد این فیلم را در خاطرمان زنده نمود. [ دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٦ ب.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
من از پایان غمانگیز بدم میآید. ما به حد کافی غم داریم. رُمان یا داستان باید شاد، محرک و شوقانگیز باشد و من از رُمان های سیاه و پر از قتل و مصیبت بدم میآید. رُمان باید شکوه و زیبایی را به یاد مردم بیاورد.
زنده یاد سیمین دانشور [ شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢۸ ق.ظ ] [ افرا ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی قالب : سیب تم ] [ Weblog Themes By : SibTheme.com ] | ||